بنام خداوند جان و خرد
ابليس ، اي خداي بدي ها ! تو شاعري
من بارها به شاعريت رشك برده ام
شاعر تويي كه اين همه شعر آفريده اي
غافل منم كه اين همه افسوس خورده ام
"عشق" و قمار شعر خدا نيست ، شعر توست
هرگز كسي به شعر تو بي اعتنا نماند
غير از خدا كه هيچ يك از اين دو را نخواست
در عشق و در قمار كسي پارسا نماند
زن شعر تست با همه مردم فريبي اش
زن شعر تست با همه شور آفريدنش
آواز و مي كه زاده ي طبع خدا نبود
اين خوردنش حرام شد ، آن يك شنيدنش
در بوسه و نگاه تو شادي نهفته اي
در مستي و گناه تو لذت نهاده ا ي
بر هر كه در بهشت خدايي طمع نبست
دروازه ي بهشت زمين را گشاده ا ي
اما اگر تو شعر فراوان سروده اي
شعر خدا يكي است ، ولي شاهكار اوست
شعر خدا غم است ، غم دلنشين و بس
آري ، غمي كه معجزه ي آشكار اوست
دانم چه شعرها كه تو گفتي و او نگفت
يا از تو بيش گفت و نهان كردم نام را
اما اگر خدا و ترا پيش هم نهند
آيا تو خود كدام پسندي ، كدام را ؟
(نادر نادرپور)




